جریان شناسی استاد خسرو پناه – جلسه سوم
بسمهتعالی
انواع جریان ها
تحلیل محتوای جلسه سوم جریان شناسی
مقدمه
جریان شناسی شناخت مؤلفهها، ابعاد، موثران و مخاطبان و اعتقادات یک جریان است.
جریانشناسی برای زمان ما بسیار ضروری است.
یکی از رشتههای مطرح شده در دانشگاه و از مباحث مهم روزاست، آینده پژوهی میباشد ویکی از ضرورتهای جریان شناسی برنامهریزی برای آینده است. تأثیر جریان شناسی بر حوادث تاریخ معاصر مخصوصاً مشروطیت نشان میدهد که ما نیاز به جریان شناسی داریم.
جریانها به سه دسته تقسیم بندی میشوند :
۱) جریانهای فکری
۲) جریانهای سیاسی
۳) جریانهای فرهنگی
اما جریانهای رایج سیاسی زمان ما به دو دسته تقسیم میشود.
۱) اصولگرایی
۲) اصلاحطلبی
تفاوت عمده این دو در این است که اصولگرایی تأکید بر اصول و ارزشهای اسلام و انقلاب دارد ولی اصلاحطلبی میخواهد انقلاب را با مفاهیم جدید غربی پیش ببرد؛ یعنی مفاهیم غربی که در تفکر لیبرالسیم حاکم است.
جریانهای فرهنگی :
۱) جریان فرهنگ اصیل اسلامی: مبتنی بر مؤلفههای اسلامی
۲) خردهفرهنگها مانند فرهنگهای خاصی که در قومیتهای مختلف وجود دارد. مثل: فرهنگ عربی، فرهنگ لری، فرهنگ ترکی و فرهنگ بلوچی که الزاماً این خردهفرهنگها با اسلام تعارضی ندارند.
۳) ضد فرهنگها : که فرهنگهای رقیب ما هستند.
جریانهای ضد فرهنگ عبارتند از :
۱) ابتذال فرهنگی: از طریق سینما، رمان و موسیقی که در این سه عرصه خود را نشان میدهد و کارش هویت ستیزی است.
۲) شیطان پرستی: در صدد دین ستیزی است.
۳) عرفان های کاذب: که به دنبال عقل ستیزی است.
۴) فمینیسم: از یک جهت جریان فکری است از جهت دیگر جریان فرهنگی و در صدد اخلاق ستیزی است.
۵) ناسیونالیسم: یک جریان ملت ستیزی است.
۶) بهاییت: یک جریان اسلام ستیز است.
۷) وهابیت: یک جریان شیعه ستیزاست وانشعابی ازفرقه حنبلی است.
۸ ) تصوف فرقهای: یا شریعت ستیزاند و یا مرجعیت ستیز. مانند فرقه نعمت اللهی گنابادیه، فرقه صفی علیشاهیه، فرقه ذهبیه و … .
نکته: همه این جریانها گرفتار نوعی نفاق هستند و فراماسونری همه این جریانها را مدیریت میکند.( یعنی یک جریان حاکمی است که اینها را مدیریت میکند) منشأ فراماسونری در دنیا، یهودیها هستند و از اول قسم یاد کردهاند که با اسلام مبارزه کنند.
جریانهای فکری عبارتند از:
۱) جریان عقلانیت اسلامی: دین و مدرنیته را با هم میسنجد و درباره ارتباط دین و دنیای جدید غرب بحث میکند.
۲) جریان سنتی: فقط به میراث گذشته کار دارد نه مدرنیته.
۳) جریان تجدد ستیزی: مدرنیته را نفی میکند. اعم از اینکه دین را اثبات کند یا نکند.
۴) جریان تجددگرایی: میخواهد به احیای مدرنیته و دنیای جدید بپردازد.
۵) جریان سنتگرایی: مدرنیته را نقد میکند و میخواهد گذشته را احیا کند و نمیخواهد الزاماً فقط میراث دین اسلام را احیا کند، بلکه میراث مسیحی، یهودی، بودیسم و هندوئیسم نیز برایش اهمیت دارد.
نکته: این تقسیمبندی به اعتبار نسبت دین و مدرنیته است و ملاک تقسیم، همین نسبت سنجی است.
۹ اصل در اصول جریان عقلانیت اسلامی وجود دارد که عبارتند از:
۱) خدامحوری و توحید محوری؛ این جریان انسان محور نیست خدا محور است.
۲) رئالیسم معرفتی است: یعنی واقعگرایی معرفتی است و نقطه مقابلش ایدئالیسم معرفتی است. رئالیسم معرفتی میگوید: واقعیتی ورای ذهن ما است،واقعیت قابل شناخت است واقعیت شناخته شده قابل شناساندن است.
واقعیت با ابزار حس، عقل ، وحی و با شهود ، قابل شناخت است اگر کسی این مطلب را نپذیرد میشود ایدئالیسم این ایدئالیسم خود به چند قسمت تقسیم میشود؛ ۱-شکیات معرفتی ۲- نسبی گری معرفتی ۳- کثرت گرای معرفتی
شکیات معرفتی: شکاک است نسبت به واقعیت و ممکن است منکر واقعیت خارجی شود میگوید نمیدانم واقعیتی ورای ذهن من هست یا نیست .
این نسبیت غیر از نسبیتهای دیگر است.این نسبیت معرفتی است.
نسبیگرایی معرفتی: میگوید واقعیتی وجود دارد ولی نمیتوانم اثباتش کنم، معیاری ندارد که ثابت کند چه واقعیتی هست و چه واقعیتی نیست.
تفاوت شکیات معرفتی و نسبیگرایی معرفتی در این است.
کثرتگرایی معرفتی یا پلورالیزم معرفتی : این در واقع به نسبیگرایی برمیگردد کثرتگرامیگوید همه درستاند همه حقاند،همه راضی بشوند، که این با رئالیسم سازگاری ندارد.
یکی از بزرگترین مشکلاتی که جریان تجددگرایی و روشنفکری فعلی دارد، گرفتار نسبیگرایی و کثرتگرایی معرفتی است و نقد پلورالیزم دینی جزازطریق معرفتشناسی امکانپذیر نیست جریان عقلانیت اسلامی طرفدار رئالیسم معرفتی است.
روشنفکری معاصر میگوید قرائتهای مختلف از دین وجود دارد که نظریه ردینگ است و مبتنی بر نظریه هرمنوتیک فلسفی است(گادامر مروج هرمنوتیک فلسفی است) هرمنوتیک فلسفی مبتنی بر نسبیگرایی است. هابرماس وقتی با گادامر بحث کرد گفت لازمه حرف شما این است که تقنین(قانون)وتعلیم و تربیت همه نقض شود وآن وقت سنگ روی سنگ بند نمی شود، هرمنوتیک فلسفی از آلمان است و وقتی که خواست از آلمان به آمریکا برود، هرش جلویش را گرفت و به شدت نقدش کرد.
پوزیتیویسم: کسی که بگوید ابزار معرفت حس است.
آمپریسم: کسی که بگوید ابزار معرفتی حس است و عقل هم کارکرد مختصری دارد.
ناسیونالیسم: یعنی عقل فقط کار میکند.
اینها جریانهای معرفتشناسی خاصی است که ما همه ابزار و منابع معرفت را قبول داریم.
آیا این رئالیسم معرفتی از فلسفه صدرایی گرفته شده است یا خیر؟ تمام متفکران اسلامی اعم از فلاسفه(مشاء، اشراق،حکمت متعالیه) و متکلمان عرفا و فقها و متکلمین شیعه و سنی همه و همه رئالیسم معرفتی را قبول دارند.
۳) عقلانیت مستقل: مقابل عقلانیت خودبنیاد و خود بسنده است و مقابل کسانی که منکر عقلاند ما با عقل مستقل از وحی، چه در حوزه نظر و چه در حوزه عمل میتوانیم معرفتهایی کسب کنیم. بدیهیات عقل نظری مانند: اجتماع نقیضین محال است یا اصل علیت با همین میتوانیم مستقلاً به اثبات وجود خدا برسیم بدون تمسک به آیه یا روایت بدیهیات عقل عملی نیز مانند: حسن عدالت، قبح ظلم میتوانیم به یک سری فضایل یا رذایل دستیابیم.
آیا این عقل مستقل نامحدود است؟ و میتواند همه گرهها را باز کند؟ خیر همین عقل مستقل دست بشر را به منبعی به نام وحی میرساند. یکی از نیازهای بشر نیاز به ضرورت بعثت انبیا است اگر میخواهید سعادت را کشف کنید با عقل به تنهایی نمیتوانید عقل شما را به وحی میرساند و میشود ابزار فهم وحی و این عقل مستقل را جریان عقلانیت اسلامی قبول دارد.
در مقابل عقلانیت خودبنیاد و خود بسنده میگوید عقل برای ما بس است در مقابلش کسی است که میگوید قرآن برای ما بس است . به تعبیر دیگر عقلانیت خودبنیاد و خود بسنده همین عقلانیت مدرنیته است در قرن هجدهم که (نهضت روشنگری) مطرح شد، گفتند ما با عقل میخواهیم بفهمیم و دنبال عقلانیت راز زدا بودند به تعبیر مارکس وبر و می گفتند ما چیزی به نام راز را قبول نداریم و هرچه فهمیدیم با این عقل مستقل قبول می کنیم و هر چه نفهمیدیم قبول نمی کنیم.
منکر عقل میگوید عقلانیت فقط عقلانیت رازآلود است یعنی میفهمیم فقط آنچه رازاست و راز را دین میگوید مثلاً دین می گوید اگر صدقه بدهید رفع بلا میشود ما میفهمیم آن چه را که راز است، این مطلب را ماکس وبر و عقل مدرنیته نمیپذیرد.
منکر عقل کار ندارد میفهمد یا نمیفهمد، هر چه هست را میپذیرد. عقلانیت مستقل میگوید بخشی از حقایق را با عقل مستقل مفهمیم عقل میگوید خدا هست، دین هست، معاد هست. عقل میگوید عدالت خوب است، ظلم بد است. ما با غیرمسلمان هم برخورد میکنیم، با همین عقل با او صحبت میکنیم. مثلا مباحثه امام رضا علیهالسلام با سلیمان مروزی و عمران صابی، عالم صائبیها و جاثلیق رهبر مسیحی که امام با استدلال بحث نمود.
یک آیه در قرآن وجود دارد که خیلی جالب است میگوید انبیا را برای این فرستادیم که اگر نمی فرستادیم شما مردم حجت و دلیلی داشتید علیه خدا سئوال آیا این حجت علیه خدا حجت عقلی است یا نقلی؟ حجت عقلی است پس عقل مستقل مطلب را می رساند.
با عقل مستقل میتوانیم تحقیق کنیم و بعضی روابط رازآلود را کشف کنیم ولی همین عقل مستقل می گوید در بعضی امور محتاج عقلانیت راز الود هستیم یک عقل چقدر می تواند راه را برای ما روشن کند ما خیلی چیزها را نمی دانیم لذا خداوند مواردی را فرموده عمل نماییم تا راحت زندگی کنیم ولی عده ای می گویند آنچه رابیابیم عمل می کنیم،خوب حالا بعد از چند قرن تجربه نمودید و فهمیدید چگونه میتوانید در صورت اشتباه انسان را تغییر دهید، لذا فیلسوفان اخلاق به این نتیجه رسیدهاند که بزرگترین عامل زوال جامعه پاشیدن نظامهای خانوادگی است. بعضی امور هستند که تجربه بپذیرند اما جبرانناپذیر اگر تجربه کردی فهمیدی بد است، آیا میتوانی ترکش کنی؟ بعضی آسیبهای اجتماعی را با تحقیقات عقلی و تجربی فهمیدهاند ولی نمیتوانند جبران کنند. شاید تا آخر عمر انسان بعضی گزارههای رازآلود، راز زدا نشوند.
چون پشتوانه این عقلانیت رازآلود، یک عقلانیت مستقل است تعبداً ایمان آوردن به واسطه پشتوانه عقلی است.
۴) جامعیت اسلام : جریان عقلانیت اسلامی طرفدار اسلام جامع است اسلام جامع یعنی قرآن و سنت،که انسان را به سعادت نهایی میرساند. اسلام هم به دنیا پرداخته و هم به آخرت ،و در جزئیات امور دنیایی هم بحث نموده است و دنیا را برای آخرت جهت دهی می نماید.
علامه جعفری در همین رابطه تاکید داشتند که انسان چهار رابطه دارد :
۱- رابطه با خود
۲-رابطه با خدا ( که این اسلام جامع نگر است. )
۳-رابطه با طبیعت
۴-رابطه با انسان
بعضیها اسلام شان گزینش گر است. یعنی معتقدند به سکولاریسم ملایم؛ یعنی جدایی دین از نیازهای اجتماعی از نیازهای اجتماعی سیاست است، اقتصاد است و مدیریت است و امثالهم.
سکولاریزم خشن یعنی کسی که منکر خداست و دین را اصلاً قبول نداردو این تکلیفش معلوم است ولی در حال حاضردر مقابل اسلا جامع اسلام سکولار قرار دارد و اسلام را قبول دارد ولی اعتقاد دارد که قران به ابادانی اخرت کار دارد و نه دنیا و ابادانی دنیا به عهده خودمان می باشد،یعنی پیاده کردن الگوی غرب بدون هیچ چون و چرایی
معنای جامعیت اسلام تعطیل کردن عقل نیست؛ طرفدارجامعیت اسلام طرفدار قرآن و سنت است. آقای جوادی آملی میگوید: نگویید عقل و دین بگویید عقل و نقل خود عقل جزء منابع دینی است. عقل و دین با همه چه نوع تعاملی دارند؟ عدهای هستند که شعار جامعیت اسلام را میدهند، ولی به دنبال تعطیل کردن عقل هستند. آبادانی دنیا به وسیله عقل و نقل دینی است. هر دو با هم دنیا را آباد میکند.
علوم انسانی موجود، مدلهای آبادانی دنیا هستند، بدون استفاده از دین منظور از اصول علمی، عرف جامعه غربی است. علوم انسانی باید ارزیابی شود علوم انسانی مبتنی بر مبانی متافیزیک خودشان است.
سئوال:
آیا اسلام زمانی جامعیت دارد که مفسر آن یعنی امام معصوم هم در کنارش باشد؟ قرآن با سنت پیغمبر(ص)واهلبیت(ع)تفسیر میشود خود اهلبیت فرمودند در عصر غیبت، چگونه قرآن و سنت را بفهمیم، که به سعادت دوران غیبت برسیم خودشان راه را به ما نشان دادهاند.
منابع :
- کتاب جریان شناسی فکری ایران معاصر
- کتاب جریان شناسی ضد فرهنگ ها
برای مطالعه بیشترجزوه توضیحی جریانات غرب مدرن به سایت استاد مراجعه فرمائید:
آدرس سایت استاد: www.khosropanah.ir






ارسال...


آخرین دیدگاهها